تصور کنید دخترکی را که هنوز غبار آوار روی پیراهن گلدارش نشسته و وحشت مثل سرمای زمستان، توی چشمهایش جا خوش کرده است. خودش را مچاله میکند و عقب میکشد. در این لحظه، نه نان گرم و نه سرپناه، هیچ چیز به اندازه یک «قصه» معجزه نمیکند. زنی با لبخند جلو میآید، عروسکی را مقابل صورت او تکان میدهد و میگوید: «یکی بود یکی نبود، یک زهرا خانمی بود...» تا دخترک نام خودش را میشنود، گوشهایش تیز میشود. اینجاست که زن نفسی به راحتی میکشد؛ یک کودک دیگر، برای لحظهای، صدای انفجار را فراموش کرد.
مادر شهیدی به ما دهه شصتیها هم رسید
جنگ ۱۲روزه و پس از آن جنگ رمضان یا به عبارتی دیگر جنگ تحمیلی سوم، برای ما جنگ ندیدهها تجربهای خاص بود. صدای موشک، بمباران، آوار و شهادت. به قول دوستی: «مادر شهیدی به ما دهه شصتیها هم رسید». در این میان، مثل همان دهه ۶۰، این بار هم دوباره همه دست به کار شدند؛ هر که با هر هنری که داشت پیشقدم شد. از حضور در میدان تا دوخت پرچم و درست کردن لقمه صلواتی. میدانی که این بار تنها برای مردان نبود، که بخش زنانه آن مانند روزگار دهه ۶۰ پررنگتر بود.
اینجا مشهد است؛ شهر امام مهربانیها. جایی که گروهی از خانمهای آرایشگر و خیاط جهادی، صندلیهای سالن و چرخهای خیاطی را رها کردهاند تا در «جنگ تحمیلی سوم»، مرهمی بر زخمهای کودکان و مادران داغدیده باشند.
طرح «آغوش»؛ وقتی عروسکها واسطه میشوند
فاطمه غفوری، زنی که موتور محرک گروه «سفیران زیبایی و سلامت» است، با تواضع خاصی میگوید: «ما مدیریت نداریم، همه رفیقیم». او از طرحی به نام «آغوش» میگوید؛ طرحی که هدفش جمعآوری عروسک برای دختربچههایی است که دنیایشان آوار شده.
غفوری میافزاید: «فقط اهدای عروسک نیست. ما با تیمی قصهگو و روانشناس به سراغ این بچهها میرویم. سخت است کودکی را در آغوش بگیری که تا دیروز در کانون توجه خانواده بوده و حالا هیچ کس را ندارد. ما میخواهیم خانهای از مهربانی برایشان بسازیم».
غفوری در ادامه بیان میکند: «انجام این کار برای خودمان که بچه داریم واقعاً سخت است، کودکی را در آغوش بگیری که تا چند روز پیش همه اعضای خانواده را داشته و در کانون توجه بوده و حالا هیچ... درد بزرگی است که تحمل آن برای ما بزرگترها هم سخت است چه رسد به بچهها».
از اهدای خون تا بیرقهای مشکی
فعالیت این خانمهای هنرمند به عروسک ختم نمیشود. آنها وقتی فراخوان کمبود خون را شنیدند، قیچیها را زمین گذاشتند و دستهجمعی برای اهدای خون به نیت سلامتی جنگزدگان پیشقدم شدند.
جالبتر اینکه، آنها سراغ چادرهای مشکی کهنه و ایراددار رفتهاند. با سلیقه و مهارت خیاطیشان، این پارچهها را به پرچمهای عزای امام حسین(ع) تبدیل کرده و شهر را سیاهپوش کردهاند. غفوری میگوید: «حتی از کوچکترین تکه پارچهها هم نگذشتیم تا بیرقی بسازیم برای سردر خانهها یا آنتن خودروها».
غفوری درباره دیگر کارهایی که این روزها همراه با دیگر خانمهای گروه جهادیشان انجام میدهند، اظهار میکند: «سفره ختم صلوات برای پیروزی رزمندگان اسلام، جلسه ختم قرآن هدیه به روح رهبر شهید، برگزاری جلسات روضه همراه با سخنرانیهای تبیینی و پرسش و پاسخ از دیگر اقدامهای ما در این روزهاست».
مادری برای فرزندی که دیگر نیست
نرجس محتشمینیا، مدیر گروه خیاطان از اشکهایی میگوید که پای خاطرات مادران شهدای مدرسه «میناب» ریختهاند. او معتقد است حس مادری، قدرتمندترین پیوند دنیاست: «عروسکها باری از احساس دارند. آنها از آغوش کودکی میآیند که داراییاش را تقسیم کرده تا به دست کودکی برسد که حالا مادری ندارد. ما عروسکها را تعمیر میکنیم، میشوییم و با عطر مادری بستهبندی میکنیم».
جملهای که اشک همه را درآورد
راضیه بوژآبادی، طراح فرهنگی این حرکتها، خاطرهای تعریف میکند که دل هر شنوندهای را میلرزاند. او میگوید: بسیاری از مادران مشهدی با دعا و التماس دعا عروسکها را هدیه میدهند، اما تأثیرگذارترین صحنه متعلق به دختربچهای بود که عزیزترین عروسکش را آورد و فقط یک جمله گفت: «این رو بدید به اون بچههایی که دیگه مامان ندارن...».
سفیرانی برای فردای روشن
در میان هیاهوی جنگ و اخبار تلخ، نامهایی چون سمیرا رشیدی، ناهید فروتن، فاطمه قدری، ملیحه عاقلی، مریم بختی، تکتم همایوندوست ، محبوبه طاهری و دیگران در گروه «سفیران»، یادآور این هستند که انسانیت هنوز زنده است. آنها با سفرههای ختم صلوات، جلسات تبیینی در موکبهای زنانه و حتی تهیه غذای گرم برای نیروهای انتظامی، نشان دادند پشت جبههها، قلبهای تپندهای هست که اجازه نمیدهد ریشههای این انقلاب و میهن سست شود.
امروز، عروسکهایی که در شهر امام رضا(ع) دوخته و به نام ایشان متبرک شدهاند راهی سفری طولانی هستند؛ سفری از پایتخت معنوی ایران به آغوشهای خستهای که منتظر یک لبخندند. اگر شما هم مادری هستید که این گزارش را میخوانید، شاید وقت آن رسیده که با دختر یا پسرتان سری به کمد اسباببازیها بزنید؛ شاید یکی از آن عروسکها، مأموریت داشته باشد که کابوسهای یک کودک جنگزده را به رؤیا تبدیل کند.






نظر شما